1. خانه
  2. مقالات
  3. رشد فردی
  4. ما می‌توانیم تغییر کنیم

ما می‌توانیم تغییر کنیم

بازدید : 196

ما می‌توانیم تغییر کنیم

مردم همه خود را برای پیشبرد جامعه می‌آرایند… ولی هیچ‌کس پیش نمی‌رود.

– امرسون

اینکه بنشینیم و بگوییم گرفتاری داریم دردی را دوا نمی‌کند. اینجاست که بیشتر انرژی زندگی روزمره ما صرف تصمیم‌گیری می‌شود. بیماران اغلب می‌گویند: «نمی‌توانم برای هیچ کاری تصمیم بگیرم. به من بگویید چه بکنم؟ همه‌اش می‌ترسم کاری که دارم می‌کنم یا تصمیمی که می‌خواهم بگیرم غلط باشد». یا در مواردی که خود را اصلاً قادر به تصمیم‌گیری نمی‌بینند، می‌گویند: «احساس می‌کنم دیگر دارم خُل می‌شوم و عقلم را از دست می‌دهم… از خودم بدم می‌آید. انگار هیچ کار درستی از دستم برنمی‌آید. زندگیم شده یک مشت شکست و بدبختی».

اگر چه می‌توانیم بگوییم این حرف‌ها مسائل روحی شخصی را ابراز می‌کند، به خوبی مشهود است که ریشه‌ی تمام این‌ها مسئله «تصمیم‌گیری» است. ماهیت ناآرام بلاتکلیفی، اغلب با این خواهش نامشخص اظهار می شود که یک کاری بکن – هرچی – فقط یک کاری بکن. هنگام معالجه‌ی بیماران، ما دو مسئله اساسی در مورد تصمیم‌گیری را در آن‌ها مشاهده می‌کنیم: (۱) «من همیشه هر تصمیمی می‌گیرم غلط از آب در می‌آید»، که یعنی تصمیمی که او می‌گیرد و (انتظاراتی که دارد) با آنچه بلافاصله پیش می‌آید وفق نمی‌دهد یا (۲) «من مدام فکرم روی یک چیز است و از فکرش در نمی‌آیم»، که یعنی او کامپیوترش با اطلاعات ناتمام قبلی یا تصمیم‌های به تعویق افتاده تل‌انبار شده.

اولین مرحله در حل هر یک از مسائل فوق این است که تشخیص دهیم در هر گونه تصمیم‌گیری سه رشته اطلاعات است که باید در مغز به کار انداخت. اولین رشته اطلاعات در والد است. دومین رشته در کودک و سومی در بالغ‌. اطلاعات والد و کودک تاریخ دارند. اطلاعات بالغ مربوط به واقعیت‌های خارجی است آنطور که در زمان حال وجود دارند – به اضافه مقدار متنابهی اطلاعات که در گذشته جدا از والد و کودک در آن متراکم شده‌اند. در مقابل انگیزه‌ی هر رفتار متقابل که شخص باید روی آن تصمیم‌گیری کند، اطلاعات هر سه منبع فوق به کامپیوتر سرازیر می‌شوند. کدام یک از این سه منبع باید این انگیزه را پاسخ دهد – والد، بالغ، یا کودک؟ شاید بهترین راه نشان دادن این جریان عمل، ذکر نمونه‌ای باشد.

فرض کنیم تاجر میانسالی که در شهر کوچکی زندگی می‌کند و به عنوان مردی خوب و شوهری خوب معروف است، مجبور شده باشد استشهادی را امضاء کند که قرار است در روزنامه‌ی محلی چاپ شود؛ این استشهاد مبنی است بر دادن رأی مثبت به امکان یکسان حق مسکن در هر محله‌ی شهر برای کلیه‌ی افراد صرف‌نظر از مقام اجتماعی، دین، نژاد یا رنگ پوست آن‌ها. پیشنهاددهنده در حقیقت تلفنی با او حرف می‌زند. اما تاجر میانسال، هم‌اینکه موافقت می‌کند و گوشی را می‌گذارد ناگهان متوجه ناراحتی عظیمی در درون خودش می‌شود، یک چیزی در معده‌اش به پیچ می‌افتد، و احساس می‌کند که روز خوبش خراب شده است.

او باید تصمیمی بگیرد، و ظاهراً در این تصمیم‌گیری درگیری‌های روحی متناقض و متعددی وجود دارد. این اطلاعات متناقض از کجا می‌آید؟

یک منبع والد است. در میان ضبط‌هایی که از والد در مغز آن مرد به کار می‌افتد اینها هستند: «کاری نکن که باعث آبروریزی خانواده بشود»، «در کاری که مربوط به تو نیست دخالت نکن»، «چرا تو؟»، «خانه و زندگی و بچه‌ها از هر چیز واجب‌ترند». اینها صداهایی فرعی و یک پرده پایین‌تر از نداهایی هستند که تاجر میانسال در بچگی در آن شهر کوچک و محافظه‌کار ایالت جنوبی می‌شنیده: «آنها را باید سر جای خودشان نشاند». در حقیقت فهرست کاملی از احکام والد درباره‌ی این آن‌ها وجود دارد و آن‌ها البته سیاه‌ها بودند که در بسیاری از موارد اگر چه از آن کلمه استفاده نمی‌شد ولی معلوم بود. این رشته اطلاعات در اتاق در بسته و قفل‌شده‌ای در بچگی قرار داشت و دستورات قطعی بود. «گفتم نه! دیگر هم سؤال نکن»، «اون سیاهه، به این دلیل!»، «دیگه نمی‌خوام یک کلمه در این باره حرفی بشنوم». (حتی شعرهای بچه‌گانه و لالایی‌هایی هم بود که سیاه‌ها را با حیوان‌های کوچولو، مثلاً لاک‌پشت کوچولو، مقایسه می‌کرد.)

این ضبط‌های اولیه که در سال‌های اولیه با امرونهی‌های مداوم پدر و مادر تقویت می‌شد، بعدها در زندگی پس از بلوغ نیز با مدارکی دال بر اینکه سیاهان باعث دردسرند تثبیت محکم‌تری یافته بود؛ (مثلاً شهرهای لیتل راک، سلما، واتس، و دیترویت که به خاطر شورش‌های سیاهان شهرت نامطلوبی دارند)؛ و این ضبط‌ها اکنون نیروهای قدرتمندی روی تصمیم‌گیری تاجره میانسال هستند.

نیروی این رشته اطلاعات از آن جهت برای مرد ناراحت‌کننده است که ترس‌های کودک او را دوباره زنده می‌کند. والد دو متری بزرگ دوباره بر کودک نیم‌متری کوچک سایه‌افکن می‌شود و از او می‌خواهد که خودش را تطبیق دهد. و بدین ترتیب اکنون دومین رشته‌ی اطلاعات، از کودک سرازیر می‌شود. این اطلاعات بیشتر به صورت احساس ابراز می‌شوند. «چطور می‌شود؟»، «مردم چه می‌گویند؟»، «اگر دخترم خواست با یکی از آن‌ها ازدواج کند چیکار کنم؟»، «اگر یکی از آن‌ها آمد همسایه‌ی من شد قیمت ‌ملک من چقدر افت می‌کند؟» در اینجا مشکلاتی از جنبه‌ی واقع‌بینی وجود دارند، اما شدت ناراحتی آن‌ها به اندازه‌ی احساس ترسی نیست که او در سه سالگی از این حرف‌ها داشت – موقعی که او برای ایمنی و برای حیات خود به خانه‌ی پدر و مادرش وابسته بود. شدت این احساس ترس و اضطراب کهنه است که درد را در دل او به حرکت در می‌آورد و کف دست‌هایش را از عرق خیس می‌کند. این درگیری درونی به قدری است که مرد ممکن است به‌طرف بطری مشروب در بوفه‌ی اتاق نشیمن برود یا دنبال کار سرگرم‌کننده‌ی دیگری برود تا از دست والد خود خلاص شود.

در اینجا اگر به خاطر رشته‌ی دیگری از اطلاعات نبود، این می‌توانست یک برخورد کم دوام با والد باشد که قبلاً همیشه پیروز می‌شد، اما اطلاعات دیگری هم هست که اکنون به کامپیوتر مرد سرازیر می‌شود. این اطلاعات از طرف واقعیت می‌آید، که البته قلمرو مخصوص بالغ است. یک مرد ساده یا بی‌فکر زیاد در بند و درگیر واقعیت نیست؛ او به سادگی تسلیم والد می‌شود. شعار او این است: «صلح (برای کودک) به هر قیمت» «سخت ‌نگیر» «روش‌های قدیمی بهترین روش‌هاست» «به ما چه؟» «این طبیعت انسان است» «تاریخ تکرار می‌شود» «بگذار جورج این کار را بکند»…

ولی مردی که بالغ فعالی دارد، شخصی است که مسئله و خطرات چیزی مثل تبعیض نژادی را جدی می‌گیرد – حتی اگر در حال حاضر به ضرر خودش باشد. فقط بالغ اوست که در پی اطلاعات بیشتر می‌گردد. فقط بالغ اوست که می‌تواند استنباط کند رذالت برده کردن دیگران، و با انسان‌ها مثل حیوان یا اشیاء رفتار کردن، چگونه باعث جنگ و نابودی هزاران سیاهپوست در لیتل راک، سلما، واتس و دیترویت و جاهای دیگر شده بود. فقط بالغ آدمی مثل لینکلن است که می‌تواند بگوید «اصول پوسیده‌ی گذشته‌ی آرام برای تلاش امروز کافی نیست». فقط بالغ است که می‌تواند بدون ترس تمام اطلاعات را بررسی کند و اسیر هیچکدامشان نباشد و اقدام به یافتن اطلاعات بیشتر بنماید.

در جریان عمل شناختن و جدا کردن این سه رشته اطلاعات از یکدیگر است که سعی می‌کنیم از میان در هم ریختگی احساس‌ها و بلاتکلیفی‌ها نظم و حسابی بیرون بیاوریم. این سه رشته اطلاعات بعد از آنکه از هم جدا شدند، می‌توانند به وسیله‌ی بالغ بررسی شوند تا معلوم شود چه چیزی معتبر است و چه چیزی معتبر نیست.

سؤال‌هایی که تاجر را حتماً باید هنگام بررسی اطلاعات والد از خود بپرسد این‌هاست: چرا پدر و مادرش چنین چیزهایی را باور می‌کردند؟ والد آن‌ها چطور بود؟ موقعیت اجتماعی و تاریخی آن‌ها چه بود؟ چرا کودک آن‌ها از سیاهان می‌ترسید و بیمناک بود؟ توانایی یا ناتوانی آن‌ها برای بررسی والد-بالغ-کودک خود چگونه بود؟ آیا عقاید ان روز آن‌ها امروز درست است؟ آیا انسان‌های سفیدپوست از انسان‌های سیاه‌پوست بهترند؟ چرا؟ یا چرا نه؟ آیا غلط است اگر آدم در یک کار اجتماعی قد عَلَم کند؟ آیا یک ابراز عقیده‌ی ضد تبعیض نژادی برای خانه و خانواده‌ی شخصی مثل اون ننگ و آبروریزی می‌آورد؟ یا برعکس، ممکن است غرور و افتخار بیافریند؟ اگر او برای به دست آوردن یک راه‌حل واقعی در مسئله تبعیض نژادی قد عَلَم کرد، آیا خانه و زندگی و بچه‌های خود را عقب زده؟ یا آن‌ها را پیش برده است؟ بهتر بود می‌توانست امروز هم عقیده‌ی پدر و مادرش را بپرسد آن‌ها امروز، در تناقض با آنچه که در گذشته می‌گفتند، آن موقع که والد او ضبط می‌کرد، چه فکر می‌کنند.

بالغ او باید اطلاعاتی را که از طریق کودک می‌آید نیز بررسی کند. چرا او احساس می‌کند که زندگی‌اش مورد تهدید قرار گرفته است؟ چرا معده‌اش پیچ زد؟ آیا واقعاً تهدید و خطری وجود دارد؟ آیا ترس او امروز هم ترس موجه و با مناسبتی است؟ یا فقط وقتی او سه ساله بود مناسبت داشت؟ امروز ممکن است ترس‌های واقعی‌تری درباره‌ی اغتشاش و شورش سیاهان و خشونت داشته باشد. ممکن است کشته شود. ولی او باید فرق بین ترس‌هایی که از وقایع امروز به وجود می‌آیند و ترس‌های ضبط‌شده‌ی دوره‌ی سه سالگی خود را تشخیص بدهد، ترس سه سالگی به مراتب ترس بزرگتری است. در سه سالگی انسان کوچک نمی‌تواند چیزی از واقعیت زندگی را تغییر بدهد. اما در چهل و سه سالگی او مرد بزرگی است، و می‌تواند. او امروز می‌تواند قدم‌هایی بردارد که این واقعیت را تغییر دهد و نهایتاً شرایط به وجودآورنده‌ی این موقعیت‌ها و ترس‌های واقعی را عوض کند.

فهمیدن این ترس سه سالگی امری اساسی است در جهت رها ساختن بالغ برای به جریان انداختن اطلاعات جدید. این ترس، ترس قدیمی (عتیق) و مخوف از والد قدرتمند است که انسان‌ها را وامی‌دارد همیشه پیش‌داوری کنند یا تعصب قدیمی داشته باشند. شخصی که تعصب قدیمی دارد مانند پسربچه‌ای است که در کودکی حکم پلیس‌ها بدند را به عنوان حقیقتی نهایی می‌پذیرد و روی آن تعصب به خرج می‌دهد و می‌ترسد کار دیگری بکند یا حرف دیگری را بپذیرد. ما این را آلودگی بالغ نامیده‌ایم، و این آلودگی به موجب ایجاد تعصب می‌شود که اجازه می دهد اطلاعات بررسی‌نشده‌ی والد را به عنوان حقیقت نهایی قبول کند.

اگر این کلام سقراط را که گفته است «یک زندگی مطالعه نشده ارزش زیستن ندارد» طور دیگری بیان کنیم می‌توانیم بگوییم که یک والد بررسی‌نشده ارزش آن را ندارد که شخص زندگی خود را بر اساس آن بنا کند؛ زیرا ممکن است صحیح نباشد.

بالغ آزاد شده

هدف کلی از تحلیل رفتار متقابل آن است که به شخص توانایی آن را بدهد که بتواند آزادانه حق انتخاب داشته باشد: آزاد باشد. هدف آن است که بالغ آزاد باشد تا چنانچه اراده کرد بتواند تغییراتی در خود ایجاد کند. تغییراتی در کنترل انگیزه‌های تکرارشونده‌ی قدیمی یا در کنترل انگیزه‌های جدید. بیشتر این آزادی عمل در زمان کودکی از دست می‌رود و یا به قول کوبی در آنجاست که حمله‌ی اولیه‌ی مرحله عصبی آغاز می‌شود. در این مرحله است که شخص به جز درگیری مؤثر با واقعیات کنونی مدام درگیر حل مسائل قدیمی است. کوبی می‌گوید:

ریشه‌های مرحله عصبی ممکن است در … پدیده‌ای در دوران نوزادی و یا در اوایل طفولیت نهفته باشد، که باعث شکل دادن به یک رفتار ثابت یا طرح‌های روانی ثابت می‌شود. این پدیده‌ها ممکن است شامل علائم معلوم و مؤثر باشد؛ باشد مانند گریه کردن، جیغ کشیدن، یا ترس‌های شبانه و هم‌چنین کارکرد یا عدم کارکرد اعمال یا عمل غریزی: مانند خوردن، بازجویدن، حالت تهوع، استفراغ، غذا نخوردن، به یک غذا چسبیدن، ادرار به‌موقع و بی‌موقع، اختلال تنفس مانند نگه داشتن نفس و غیره. یا طرح‌های مکرر کارهای عمومی باشند: مانند پریدن‌های یک طرف صورت (تیک)، پریدن کله، پریدن گوشه‌ی چشم، جنبیدن، یا مکیدن انگشت و غیره.

هیچ یک از اعمال فوق به‌خودی خود عملی ذاتاً غیرطبیعی نیست، و تا جایی که بتواند آزادانه در پاسخ انگیزه‌های داخلی و خارجی تغییر یابد، طبیعی است. فقط از دست رفتن قوه‌ی اختیار یا آزادی عمل برای تغییر دادن آن‌هاست که حمله‌ی مرحله‌ی عصبی را آغاز می‌کند‌.

بازگرداندن آزادی شخص به منظور تغییر، هدف اصلی معالجات است. این آزادی از آنجا رشد می‌کند که شخص حقیقت و معنی آنچه را که در کودک و در والد خود او ضبط شده است بفهمد و توجه کند که چگونه این اطلاعات به رفتار متقابل امروز او خورانده می‌شود. او هم‌چنین به دانستن تمام حقیقت یا مدرکی نیاز دارد که ثابت کند دنیای امروز چگونه است. لازمه‌ی این آزادی آن است که فرد هم‌چنین از این حقیقت آگاه باشد که هر یک از اشخاصی که با او در تماس‌اند نیز دارای والد، بالغ و کودک‌اند. لازم است که او نه تنها پیرامون دانستنیهای قابل درک بلکه پیرامون افق‌های نامشکوف نیز به تکاپو و پژوهش بپردازد – منظور از حوزه‌هایی است که در قلمرو بالغ محسوب می‌شوند – و نیز در حوزه‌ی تخمین اطلاعات. یکی از واقعیت‌های مسئله زندگی انسانی این است که ما اغلب مجبوریم پیش از این که تمام حقایق روشن شود تصمیم‌گیری‌هایی بکنیم. این در مورد هر نوع تعهد صدق می‌کند: در مورد ازدواج، در مورد رأی دادن، یا در مورد امضای یک استشهادنامه برای دیگران. در مورد ارجحیت دادن به مسائل مختلف و نیز در مورد ارزش‌هایی که به تنهایی آن‌ها را گرامی می‌داریم نیز صدق می‌کند – یعنی آنچه مربوط به بالغ می‌شود.

کودک درون ما اطمینان می‌خواهد. کودک می‌خواهد مطمئن باشد که هر روز صبح که چشم باز می‌کند خورشید طلوع خواهد کرد، مادر آنجا خواهد بود، و آدم‌های بد در آخر فیلم گیر می‌افتند. اما بالغ می‌تواند قبول کند که در زندگی همیشه اطمینان مطلق وجود ندارد. فیلسوف معاصر التون تروبلاد می‌گوید:

این حقیقت که ما در مورد بسیاری از نتیجه‌گیری‌های انسانی اطمینان مطلق نداریم دلیل آن نمی‌شود که وظایف تحقیق ما بی‌ثمر مانده باشد. حقیقت این است که ما باید همیشه بر پایه‌ی احتمالات پیش برویم. اما داشتن احتمالات هم خودش چیزی است، آنچه ما جست‌وجو می‌کنیم اطمینان مطلق نیست (زیرا این از ما فرزندان آدم انکار شده است) بلکه راه میانه‌ای است که در آن بتوانیم روش‌های قابل اعتمادی را برای تعیین درجات احتمالات به دست آوریم.

بالغ درون تاجر میانسال ما، که با موضوع امضای استشهاد برای حق مسکن آزاد مواجه شده است، می‌تواند بپذیرد که نتیجه‌ی امضاء کردن او نامشخص است. اگر امضاء کند ممکن است مورد تمسخر قرار بگیرد. اگر وضعیت من خوب هستم، شما خوب هستید او شامل همه بشود، صرف‌نظر از رنگ پوست و مذاهب مختلف، او ممکن است به‌وسیله اشخاص متعصب دیگر مورد حمله قرار گیرد، اشخاصی که قادرند به درآمد او لطمه وارد آورند، یا عضویتش را در باشگاه گلف باطل کنند یا ارتباط او و همسرش را دچار اختلال سازند. اما از طرف دیگر، او می‌تواند به اهمیت سهم خود در حل مسئله‌ی تبعیض نژادی در جامعه‌اش بیندیشد؛ این عمل او در نهایت می‌تواند در جامعه‌ی کوچکش برای او حیثیت و مقامی به بار آورد و او را مردی شجاع و با مناعت نفس معرفی کند، و این خود تحسین و نوازشی برای کودک درون اوست.

وقتی والد و کودک تسلط پیدا می‌کنند نتیجه همیشه قابل‌پیش‌بینی است. این از مشخصات بازی‌ها است. در بازی‌ها یک نوع مرز ایمنی همیشه به صورتی حفظ می‌شود. ممکن است همیشه عاقبتش دردناک باشد، اما این دردی است که بازیگران تحملش را یاد گرفته‌اند. وقتی بالغ بر رفتار متقابل تسلط دارد، نتیجه همیشه صددرصد قابل‌پیش‌بینی نیست. امکان موفقیت وجود دارد، ولی امکان شکست نیز هست. مهم‌تر از هر چیز، امکان تغییر وجود دارد.

چه چیز مردم را وامی‌دارد که بخواهند تغییر کنند؟

سه چیز مردم را مجبور می‌کند که بخواهند تغییر کنند: یکی آنکه آن‌ها تا حد تحمل خود رنج کشیده‌اند. آن‌ها آنقدر سر خود را به همان دیوار سنگی کوبیده‌اند که دیگر می‌گویند بس است، خسته شدم، آن‌قدر بیهوده سکه در سوراخ ماشین قمار انداخته‌اند و نتیجه نگرفته‌اند (بردی نداشته‌اند) که بالاخره تصمیم گرفته‌اند دیگر سعی نکنند، یا به سراغ دستگاه دیگری بروند ‌ سردرد میگرن آن‌ها دیگر قابل تحمل نیست. زخم معده‌ی آن‌ها شروع به خون‌ریزی کرده است. سیگار ریه‌هایشان را سیاه کرده است. الکلی شده‌اند. دیگر به آخر خط تحمل رسیده‌اند. تقاضای کمک دارند. می‌خواهند تغییر کنند.

چیز دیگری که مردم را مجبور می‌کند که بخواهند تغییر کنند، نوع کُند ولی تدریجی نومیدی روح است، که همان ملال یا دلمردگی از زندگی است. این حالت آدمی است که سال‌ها با احساس «خوب که چی؟» زندگی کرده است، و سرانجام درون خودش فریاد می‌زند «خوب که چی؟!» و تغییر می‌خواهد.

سومین عاملی که مردم را وادار می‌کند بخواهند تغییر کنند این است که ناگهان متوجه می‌شوند که تغییر ممکن است. این به ویژه اثر قابل توجه تحلیل رفتار متقابل بوده است. چه بسا بیماران یا اشخاصی وجود داشته‌اند که دیگر اهمیتی به زندگی یا به تغییر و بهبودی در زندگی خود نمی‌داده‌اند، ولی از طریق آشنا شدن با موضوع تحلیل رفتار متقابل چه از راه خواندن کتاب، شنیدن سخنرانی‌ها یا فقط شنیدن از این و آن، ناگهان علاقه‌مند شده‌اند؛ درک این که امکانات تازه‌ای وجود دارد آن‌ها را به هیجان می‌آورد، و می‌خواهند بیشتر درباره‌ی آن اطلاع به دست بیاورند – و بدین ترتیب اشتیاق‌شان برای تغییر افزایش می‌یابد. از طرف دیگر، نوع دیگری از بیماران نیز هستند که اگرچه از تمام علائم مشهود گرفتاری درونی رنج می‌برند، در عین حال حاضر به تغییر هم نیستند؛ گویی در قرارداد ورود آن‌ها به کلینیک آمده است که «من مایل به من کمک کنید، اما به این شرط که خوب نشوم». با وجود این، پس از مدتی آن‌ها نیز، وقتی کم کم متوجه می‌شوند واقعاً راه دیگری هم وجود دارد، طرز فکرشان تغییر می‌کند. دانش قابل استفاده‌ای از والد-بالغ-کودک، به تدریج این امکان اشتیاق را برای بالغ به وجود می‌آورد که مرزهای تازه زندگی را بررسی کند؛ اشتیاقی که همواره در درون ولی زیر خاکستر احساس غیرخوب مدفون بوده است.

آیا انسان «اختیار» دارد؟

آیا انسان اگر واقعاً بخواهد می‌تواند تغییر کند؟ یا اگر بتواند، حتی تغییر او نیز حاصل شرایط گذشته نیست؟ آیا انسان از خود اراده‌ای دارد؟ یکی از عمده‌ترین مسائل تئوری فروید مسئله تأثیر محیط بر آزادی بشر است. فروید و اغلب فیلسوفان مکتب رفتار اجتماعی که پدیده‌ی علت و معلولی را اساس کار تمام جهان می‌دانند، معتقدند که این پدیده در مورد نوع بشر نیز صادق است و هر آنچه را که امروز اتفاق می‌افتد می‌توان اساساً بر حسب آنچه در گذشته اتفاق افتاده است، توجیه کرد. اگر امروز مردی مرتکب جنایت و قتل شخص دیگری می‌‌شود، دلیل و چرایی آن را باید در گذشته آن مرد جست‌وجو کرد. فرضیه اینجاست که باید علتی یا عللی وجود داشته باشد، و ریشه‌ی آن علت یا علل درگذشته نهفته است. معتقدین به جبر می‌گویند که رفتار بشر آزاد نیست و فقط نتیجه‌ی گذشته‌ی اوست. یک نتیجه‌گیری اجتناب‌ناپذیر از این فرضیه آن است که انسان مسئول کارهایی که می‌کند نیست، یعنی در حقیقت اختیار ندارد. خلاف این درگیری فیلسوفانه به طور زنده و نمایش‌وار در دادگاه‌های قانونی دیده می‌شود: از نقطه‌نظر قانون قضایی هر انسان مسئول اعمال خویش است. از نظر مراجع معتقد به جبر که شامل اغلب گواهان علم روانکاوی نیز می‌شود، انسان بر مبنای حوادث گذشته است مسئول نیست.

ما نمی‌توانیم واقعیت پدیده علت و معلولی را نادیده بگیریم. وقتی روی میز بیلیارد، بازی‌کننده توپ را می‌زند، و آن توپ به چند توپ دیگر می‌خورد و هر کدام از آن‌ها به نوبه‌ی خود چندین توپ دیگر را به حرکت در می‌آورند، ما مجبوریم این عمل را به عنوان زنجیر تسلسل علت و معلولی قبول کنیم. اصل وحدت در منطقه نیز دال بر آن است که قوانینی یکسان در تمام طبیعت عمل می‌کنند. اما تاریخ نشان داده است در حالی که توپ‌های بیلیارد در دنیا هرگز هیچ چیز دیگری جز توپ بیلیارد در نمایش زنجیر علت و معلولی نبوده‌اند، بشر امروز چیزی شده است به مراتب بیش از آنچه در گذشته بود. مدارک تکامل طبیعی – و تجربه‌های انسانی – ما را متقاعد می‌کند که بشر امروز با نیاکان خود فرق دارد.

ویل دورانت، مورخ معروف، شرح داده است که هانری برگسون، فیلسوف قرن نوزدهم فرانسه، چگونه جبر را به پوچی نزدیک ساخته است:

و بالاخره آیا جبر نامعقول‌تر از اختیار نیست؟ اگر لحظه‌ی حاصل، شامل هیچگونه انتخاب زنده و خلّاق نیست و کلاً و به طور مکانیکی محصول ماده و حرکت لحظه‌ی قبل است، پس آن لحظه نیز محصول لحظه‌ی پیش از خود و آن نیز به همین روال محصول لحظه قبل از آن، و … است [و به این ترتیب] ما به دوران سحاب باستانی و نخستین می‌رسیم، که [در این صورت] علت‌العلل هر حادثه‌ی بعد، علت‌العلل هر سطر از نمایشنامه‌های شکسپیر و تمام آلام روحی او خواهد بود؛ و به این ترتیب سخنان تلخ هَملِت و اتللو و مکبث و لیر شاه و هر کلمه و عبارت‌شان، بر آسمان‌های دوردست، بر ازل نوشته شده‌اند، آن هم به وسیله‌ی آن سحاب افسانه‌ای، چه ساده‌لوحانه… برای قیام بر ضد این نظریه مواد کافی موجود بود. اگر برگسون آن‌قدر سریع به شهرت دست یافت، برای آن بود که شجاعت شک کردن را داشت، حال آنکه همه‌ی شکاکان کورکورانه اعتقاد یافته بودند.

پاسخ در رد فرضیه علت و معلولی ماهیت جهان، یا در رد رفتار بشر، نهفته نیست؛ بلکه در آن نهفته است که برای یافتن علت باید در جای دیگری به جز گذشته جست‌وجو کرد. انسان بسیاری از اعمال مخصوص‌ش به دلایل بخصوصی انجام می‌دهد. اما این دلایل همیشه در گذشته نهفته نیست در یک مصاحبه تلویزیونی از من پرسیدند که چرا چارلز ویتمن از بالای برج دانشگاه تگزاس عده بسیار زیادی را به گلوله بست. بعد از این که دلایل بسیاری را برشمردم از من پرسیدند «اما چرا یک نفر ناگهان دست بدین کاری می‌زند که هیچ کس دیگر نمی‌کند؟» و این سؤالی خوب و منطقی است. اگر ما درباره‌ی گذشته افراد به اندازه کافی اطلاعات نداریم، پس این فرضیه هنوز می‌تواند معتبر باشد که جواب ممکن است یک جا «جایی در گذشته» نهفته باشد.

به هر حال، فرقی اساسی و بزرگ بین بشر و توپ بیلیارد وجود دارد. بشر از طریق اندیشیدن، می‌تواند به آینده بنگرد. بشر، هم‌چنین تحت تأثیر نظم فکری از نوع دیگری نیز هست. نظمی که چارلز ها رتشورن آن را «ایجاب خلّاق» می‌نامد. آلتون تروبلاد نیز بدین شکل این نکته را روشن‌تر می‌کند که می‌گوید: ریشه‌ی علل رفتار انسانی نه تنها در گذشته نهفته است بلکه باید آن را در توانایی بشر در تأمل درباره‌ی آینده و تخمین احتمالات جست‌وجو کرد.

ذهن انسان… به طور گسترده‌ای بر مبنای رابطه با علل غایی کار می‌کند. این مطلب آن چنان آشکار است که امکان ندارد آن را نادیده گرفت. با وجود این، آن‌هایی که منکر آزادی به کار گرفتن مثال توپ بیلیارد در مسئله علت و معلولی هستند، آن را نادیده می‌گیرند. البته توپ بیلیارد بدواً تحت نیروی مؤثر علت و معلولی است. در صورتی که انسان با روشی کاملاً متفاوت عمل می‌کند. انسان موجودی است که زندگی زمان حالش پیوسته تحت تأثیر نیروی آینده‌ی ناموجود ولی تواناست. آنچه که وجود ندارد بر آنچه که وجود دارد اثر می‌گذارد. من مسئله‌ی سختی دارم ولی حاصل آن تنها نتیجه‌ی ترکیب مکانیکی نیروها نیست، که در مورد یک جسم فیزیکی صدق می‌کند. در عوض، من فکر می‌کنم و بیشتر افکارم مربوط به این است که اگر چنان گام‌هایی را برداشتم چه نتایجی پدید خواهد آمد.

خوزه اورتگا بشر را چنین تعریف کرده است: «موجودی است بیشتر شامل چیزهایی که در آینده خواهد آمد تا آنچه اکنون هست.» تروبلاد چنین توضیح می‌دهد:

… کافی نیست بگوییم که حاصل، به وسیله شخصیت قبلی فرد تعیین شده است، زیرا واقعیتی که ما همه در آن سهیم هستیم آنچنان است که پدیده‌های اصیل و نو می‌توانند به صورت تفکر ظهور کنند. تفکر، آن‌طور که ما آن را به‌طور روزمره تجربه می‌کنیم بر خلاف آیین معتقد به اصالت تبعیت، تنها آگاهی ما را از اعمال‌مان نیست بلکه دلیلی واقعی و خلّاق است. وقتی آدمی فکر می‌کند، چیزی اتفاق می‌افتد که اگر آدمی فکر نمی‌کرد اتفاق نمی‌افتاد. در برهان ذوالوجهین ما نیز، منظور از خودساختگی به عنوان یک شق سوم و راستین، همین است.

بدین ترتیب ما بالغ را جایگاه فعالیت، خانه‌ی امید، و محلی می‌بینیم که در آن تغییر ممکن می‌شود.

مرجع: فصل چهارم کتاب وضعیت آخر نوشته تامس آ. هریس

امتیاز به این مطلب

مطالب بیشتر

برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
بازدید : 196

با دوستانتان به اشتراک بگذارید

فهرست
خدمات مشتریان
ارسال پیام
قدرت نوآوری استراتژی
* پیوند بین خلاقیت و برنامه‌ریزی استراتژیک
* کشف فرصت‌های ناب کسب‌وکار
* بازآفرینی مدل کسب‌وکار فعلی
* کشف نیازهای آینده مشتریان
* ورود به بازارهای جدید و بی‌رقیب
* تدوین چشم‌اندازی جدید برای آینده
* ایجاد ساختاری جدید برای نظام نوآوری
منظومه جامع مدیریت کسب‌وکار
دانلود فیلم آموزشی + کتاب رایگان!
کافی است نام، ایمیل و تلفن همراه خود را وارد کنید تا بسته آموزشی رایگان سیستم نوین مدیریت کسب‌وکار شامل فیلم آموزشی و خلاصه کتاب رایگان «رهآورد تلاش» را دانلود کنید.
نام و نام خانوادگی
ایمیل
تلفن همراه
نگران نباشید؛ ما اطلاعات شما را هرگز فاش نخواهیم کرد!
فرصتی برای تغییر
دریافت جدیدترین اخبار دوره
ما اطلاعات شما را هرگز فاش نخواهیم کرد.
به مقام رهبری برسید
شما هم می‌توانید یک رهبر باشید
دریافت رایگان درس اول
ما اطلاعات شما را هرگز فاش نخواهیم کرد.
دریافت رایگان درس اول
ما اطلاعات شما را هرگز فاش نخواهیم کرد.
دریافت رایگان درس اول
ما اطلاعات شما را هرگز فاش نخواهیم کرد.
دریافت رایگان درس اول
ما اطلاعات شما را هرگز فاش نخواهیم کرد.
دریافت رایگان درس اول
ما اطلاعات شما را هرگز فاش نخواهیم کرد.
دریافت رایگان درس اول
ما اطلاعات شما را هرگز فاش نخواهیم کرد.
دریافت رایگان درس اول
ما اطلاعات شما را هرگز فاش نخواهیم کرد.
چک‌لیست آمادگی تغییر
ما اطلاعات شما را هرگز فاش نخواهیم کرد.
چک‌لیست مدیریت تولید و عملیات
ما اطلاعات شما را هرگز فاش نخواهیم کرد.
چک‌لیست تجزیه‌وتحلیل محیطی
ما اطلاعات شما را هرگز فاش نخواهیم کرد.
چک‌لیست برنامه‌ریزی استراتژیک
ما اطلاعات شما را هرگز فاش نخواهیم کرد.
چک‌لیست بهره‌وری و اثربخشی
ما اطلاعات شما را هرگز فاش نخواهیم کرد.
چک‌لیست BPMN2
ما اطلاعات شما را هرگز فاش نخواهیم کرد.